وقتی روز به روز بزرگتر میشوی

مشکل بزرگ شدن نیست؛ مشکل فراموش کردنه

شام آخر

/ بازدید : ۳۹۲


پذیرش مصرف نکردن لبنیات و تخم مرغ توسط من در خانواده چندان خوب پیش نرفت و یکی دو روزِ پیش دعوای کاملی کردیم. شروع این دعوا آن جایی بود که برادرم به من گفت فاطمه بیا میز را تمیز کن، جا کم است. من هم در حالیکه سعی میکردم خودم را از روی کاناپه و ذهنم را از دنیای مجازی بکَنَم، رفتم سراغ میز و وسایلی را که بهشان اشاره کرده بود در جای خودشان، توی کابینت و یخچال گذاشتم. دوباره برگشتم سرجایم و لم دادم. برادرم با عصبانیت گفت فقط همان چیزهایی را که بهت نشان دادم جا به جا کردی؟ پاشو چرا نشستی؟ دوباره بلند شدم، ترشی بادمجان را در یخچال گذاشتم. دو دقیقه بعد برادرم در حالی که به شدت عصبانی بود گفت اصلا حواست به ما نیست/ من یک کاری ازت خواستم درست انجام ندادی/ و از این حرف ها.
قضیه این بود که من ظرف رب قایم شده پشت دیگ پلویِ ناهار را ندیدم و خیال کردم دیگر روی میز چیز خاصی برای جا به جا کردن نیست. همان ظرف رب را یک سره توی سرم کوبید و کاملا از کوره در رفت. بعد هم مخالفت ها با گیاهخواری شروع، و از جهات مختلف به من نقد وارد شد.

-چرا اینقدر تو نت هستی ( نکه تو نیستی؟)
- دو کلمه با ما حرف نمیزنی (این یکی را قبول دارم که همه اش هم به من برنمی گردد.)
- چرا تنبلی میکنی (دوست ندارم اتاقم را تمیز کنم، با همین وضعیت برای من الهام بخش است!)
-روی حرف مادرت حرف میزنی (برادرم یکجوری این را گفت که انگار خودش هیچوقت روی حرف مادر حرف نمیزند)
-صورتت لاغر شده زرد شدی (مادر + اقوام)
-این مسخره بازی ها چیه یعنی من باید برای تو لازانیای جدا درست کنم؟ ( این برادر من یک لازانیا میخواهد درست کند، کل خانواده را متشنج میکند)
- کاری میکنم که تنهایی همه ی این پنیر پیتزا رو بخوری (هرهرهر)
من درحالی که اشک می ریختم گفتم اصلا برای من درست نکن، گشنه ام نیست! حالا ادامه اش را اینطور تصور کنید که مادر سعی در پادرمیانی دارد، برادر اول به برادر دوم می گوید خودت چه کار میکنی که به این بچه گیر میدی، خودت هم تنبلی و ...، من هم جواب هایی میدهم که به مذاق برادر دوم خوش نمی آید و این قائله ادامه پیدا می کند...
خلاصه بعد از مدتی غر زدن ها کاهش پیدا کرد و برادر دوم در سکوت و اندکی حرف های خاله زنکی مامان شام را آماده ساخت. برای من هم در یک ظرف جدا لازانیا با مواد بدون پنیر پیتزا پخت و صدایم زد که بروم سرِ میز. لا به لای تعریف و تمجید و انتقاد های خانواده از لازانیای برادر، من هم شامم را خوردم و این ماجرا به پایان رسید.
نویسنده : فاطمه .ح ۶ لایک:) | ۰ دیس لایک:(
Mr. Moradi
۱۵ شهریور ۱۳:۴۶
حالا چرا شام آخر؟ 
+ بچه کوچیکتر بودن همیشه همینقدر دردسر داره :| :(
پاسخ :
من فکر میکنم تو یه ماجرایی که یه جمعی تو ذهنشون باهاش مخالفن، در یک لحظه همه شون نیاز دارن خودشونو ابراز کنن، حالا این یا به صورتی انجام میشه که یه گفت و گوی دوستانه باشه یا اینکه یه دعوای مفصل بدون اضافه کاری. الان مورد دو انجام شده و من فکر نمیکنم بعد از این سر و صدا دیگه مخالفتی به میون بیاد یا ابراز بشه؛ یه جور پایان ماجرای بحث ها بود که گفتم شام آخرِ این مخالفت ها.

آره اتفاقا بهم گفت تو بچه ی کوچیکتری و برای همینه که من میتونم بهت بگم چرا تو نتی و تو نمیتونی اینو به من بگی.
b lue
۱۵ شهریور ۱۴:۰۸
امان از دست این داداش ها :)) اما من همیشه کنار خودم کم دارمش :(( کار دانشگاه دانشگاه کار :(
عاشقشون باش :)) اینها همه نشونه توجه شونه :))
 ولی یه چیزی هم هست من از غر زدن پدر مادرم ناراحت نمیشم اما وقتی برادرم چیزی بگن بیشتر ناراحت میشم چون میدونم یه کم زیاده روی کردم ...
پاسخ :
من میدونم نشانه ی توجهشون هست، و حتی خودش هم گفت چون به فکرت هستم (یکی دو روز قبل از دعوا اینو گفت) و همیشه هم خوب من رو میخوان و این چیز بدیهیه کسی نیست که ندونه در نتیجه حواسم هست.
اتفاقا وقتی پدرم غر بزنه میفهمم زیاده روی کردم. چون معمولا زیاد گیر نمیده و تو این ماجرای گیاهخوار شدن هم دراین دوماه هیچ حرفی بینمون درباره ش رد و بدل نشد.
علی محمدرضایی
۱۵ شهریور ۱۴:۴۱
عجب  ماجرایی  ولی توخانواده ماهم ازین دعواهای  الکی اتفاق می افتد 
پاسخ :
آره دلیلش الکی بود :)
Mr. Moradi
۱۵ شهریور ۱۴:۵۳
امیدوارم همینطور باشه و مخالفت جدی که به بحث برسه، پیش نیاد :)

این ضدانسانیه واقعا :)) ما مگه خودمون میخواستیم بچه ی کوچیکتر باشیم؟! این خیلی ستمه :|
پاسخ :
الان این بحث نبود؟ :| البته شما وضعیت رو ندیدی درک نکردی وخامت اوضاع رو :)))

:)) خب بعضی جاها هم خوبه بچه آخر بودن؛ این به اون در
Mr. Moradi
۱۵ شهریور ۱۵:۱۵
منظورم این بود که امیدوارم همینطور که میگید این شام آخرِ بحث ها باشه ... یعنی امیدوارم بعد از این بحث ، دیگه مخالفت جدی ای پیش نیاد ... :)

برای من که لطفی نداشت بچه آخر بودن :| هرچی هم لطف داشت برای قبل از 10 سالگی و 9 سالگیه که هم خاطره اش به ذهنی نمیرسه و هم ماندگاری نداره ...
پاسخ :
آهان، من بد متوجه شدم، ممنون :)

عه مگه میشه :| برای من که لطف هایی داشت و داره :))
شاید چون من علاوه بر بچه اخر بودن، تنها فرزند دختر خانواده ام برام سودمند بوده.
parisa .A
۱۵ شهریور ۱۵:۱۹
قضیه ی اتاق درست کردن اگه راه حلی داشت ، ب منم بگو!
+منطقی رد نمیشه نه؟
+لازانیا با پنیرش خوشمزس ک :|
+ ولی خدایی حق دارنا =|
پاسخ :
راه حلش هی عقب انداختن تا حدی که بیخیالت شن یا دعوا کنن :)) یا اینکه بری تمیزش کنی خودتو از غرغر ها تا وقتی که دوباره اتاقت اشوب بشه خلاص کنی. البته بی توجه بودن من باعث شد مادرم خودش اتاقمو 80 درصد درست کنه.
چی منظقی رد نمیشه؟؟
خب پنیرشو نمیخوام مصرف داشته باشم.
از چه لحاظ؟ گیاهخواری؟ تنبلی؟
Haze .W
۱۵ شهریور ۱۵:۲۱
همان ظرف رب را یک سره توی سرم کوبید و کاملا از کوره در رفت.

این که واقعا اتفاق نیفتاده !؟ چرا ی جوری مینویسی که انسان شک برش داره :|
پاسخ :
توی سرم کوبید یعنی همون قضیه رو هی تو سرم زد و غر زدنشو ادامه داد!!! نه اینکه ظرفشو زد تو سرم :|:|
Haze .W
۱۵ شهریور ۱۵:۳۷
اوهوم. خواستم شفاف سازی کنم. البته واضح بود.
پاسخ :
OK. 
امیروحید کوچولو
۱۵ شهریور ۱۶:۰۰
سلام...
با توجه به کامنت Haze .w ، یاد یه خاطره‌ای افتادم،که توش مادرم داشت من رو به خاطر درس نخوندن دعوا می‌کرد و در هم‌این حال قوطی ربی که دست‌ش بود هم می‌کوبید تو  سرم! به حدی که سقف رنگ شد!!! :))) خودش بعدن از کارش خنده‌ش گرفت!!‌ خیلی خوب بود!! موقعی هم که از اون خونه رفتیم نردبون آوردیم سقفِ ربی رو تمیز کردیم!!!
پاسخ :
اینجا یعنی واقعا میزد تو سرت؟
تو سررررت؟ :|:|:|
خمار مستی
۱۵ شهریور ۱۶:۲۱
همینه دیگه...
اهمیشه بچه ته تغاری ناز و ادا داره دیگه... همه هم با اینکه بش گیر میدن ولی آخرش براش کاراشو میکنن!!!
والاااااااااااا
پاسخ :
ناز و ادا نیست عقاید منه. در حد یک گیر دادن ساده نبود و برای خودم هم سخت بود این بحث. 
busy mind
۱۵ شهریور ۲۰:۱۲
یعنی چی؟!
گوشت نمیخوری،لبنیات هم نمیخوری ، تخم مرغ هم نمیخوری؟!
خوب اگه من جا داداشت بودم که خود ظرف رب رو میزدم تو سرتo_O
عوارض اینا رو بعدا میبینی!سن رشد دخترا هم که تا 20 بیشتر نیست.تغذیه هممون هم تو این کشور اونقدر مزخرفه که دخترای 20 ساله جثه شون مثل دخترای 12 ساله میمونه والبته پسرها
با این همه خودتو از این نعمت هایی که در دسترست هستن دور میکنی؟
که چی بشه؟
5سال دیگه که دارای کم خونی و پوکی استخوان وبیماری های گوارشی و سردرد های میگرنی بشی تازه میشینی فکر میکنی چرا این کار رو کردم؟
حالا میخای روحیه انسانیت رو تقویت کتی محدودیت بزار بگو هفته ای دوبار گوشت میخورم ولی لبنیات دیگه چرا؟
بخاطر لبنیات هم که حیوونی  رو سر نمیبرن،میدوشنش!من بهت تضمین میدم این کار ضرری به اون حییون نداره
پاسخ :
اینابحثای گیاهخواری و حقوق حیواناته که کلا شیر گاو برای ما انسان ها نیست و بهره کشی و اینا ... خواستی بیشتر درباره ش میگم شاید یه پست هم درباره ی عقاید فعلی گیاهخواریم گذاشتم. 
من همه ی کلسیم و پروتئین و این چیزهایی که در ذهنت هست رو با منابع گیاهی دریافت خواهم کرد و مطمئنانه تا 20 سالگی جوری رشد میکنم که به اندازه ی یه دختر 20 ساله با قد مورد نظرم باشه. منباع گیاهی رو دنبالش رفتم همین امشب هم منبع امگا3 رو تهیه نمودم :)) خلاصه اینکه ممنون از این توجه ولی حواسم به خودم هست انیدوارم 5 سال بعد به حرفت نرسم و تو به حرفم برسی. 
احتمالا تحقیق کامل نداشتی درباره ی دام داری ها و این صنعت که اینطور تضمین میدی :)
คຖē Şhērlฯ
۱۶ شهریور ۱۱:۲۲
-صورتت لاغر شده زرد شدی (مادر + اقوام)
این مسئله برای من بیشتر در طول سال تحصیلی پیش میاد.....



پاسخ :
طول سال تحصیلی چیکار میکنی مگه؟ :))
از بس درس میخونی ؟ :))
ناصریا .
۱۷ شهریور ۱۵:۱۶
وضعیت الهام بخشو خوب اومدی :))
پاسخ :
;)
نمونه سوالات پیام نور
۲۵ شهریور ۰۳:۴۳
عالی بود
پاسخ :
اره احتمالا !
صادق ح
۲۴ مهر ۰۰:۱۸
سلام
نمی دونم این پیغام های جدید رو می خونید یا نه
بنابراین خیلی خیلی خلاصه می گم
من مدتها روی گیاه خواری بررسی کردم
قضیه به این سادگی که بعضی از آدمهای خودبزرگ بین و خودخواه مطرح می کنند نیست.
خیلی از این گیاه خواری و خام گیاه خواری ها برای ارضای نفس است
بخش مهم اینست که نمی توان برای همه یک نسخه پیچید و عوامل بسیار متعدد ژنتیکی- فردی- اجتماعی- محیطی- گروه خونی و  
مهمتر از همه
طبع فرد 
در این مورد موثر است و برای بعضی شاید اندکی مناسب و برای بعضی هم نابودکننده باشد
لطفا خیلی
خیلی 
خیلی 
دقت کنید
من با تجربه چند ساله می گویم 
احتیاط کنید و با بررسی مسیری را انتخاب کنید
وگرنه من اصلا شما را نمی شناسم 
فقط خیر شما را می خواهم
کمی درمورد طب سنتی مطالعه و با متخصصین طب سنتی از جمله 
دکتر خیر اندیش و افراد موجه طب سنتی صحبت کنید
پاسخ :
سلام هر یکی دو روز یکبار چک میکنم.
تشکر از توضیحاتتون؛ هر چند طب سنتی به گیاهخواری ربطی نداره ولی ممنونم از توجه شما. قطعا با مطالعه جلو میرم :-)
شمیم عشق
۰۱ دی ۱۸:۰۵
آخ که چقدر دلم برای این جر و بحثای دوره ی مجردیم تنگ شده ... 
+
بعدها که یادت بیفته از دلتنگی اشک میریزی ... مثه من .. 

پاسخ :
به اینم فکر کردم، متاسفانه. 
عوضش میتونی به خاطرات خوب فکر کنی و بخندی. 
زیبا
۲۴ مرداد ۱۶:۳۲
سلام
ممنون ازوبلاگ خوبتون. لذت بردم. لطفاازوبلاگ ماهم دیدن کنید

بازم ممنون
رقیه
۳۰ مرداد ۱۴:۲۸
سلام به شما.حالت خوبه؟قلم عالی داری.
وا اخه عزیز من خب راست میگن.فکر نکن گیاهخواری خوبه.پروتئین که توی گوشت هست خیلی نیازه.ما فکر میکنیم گوشت چاق کنندس.در صورتی که مواردی مثل برنج خیلی بیشتر چاق کنندن.یکم بیشتر(البته درست)راجب مصرف گوشت و اینا تحقیق کن.البته قصد بدی ندارم ها!میخوام بگم گیاهخواری روش معقولی نیست.بازم سوالی داشتی یا ابهامی بپرس.ممنون.../
پاسخ :
سلام.مرسی لطف دارین
من برای لاغری گیاهخوار نشدم که بخوام به چربی‌ش فکر کنم. اگر به سلامتی با گیاهخواری شک دارین، پیشنهاد می‌کنم این لینک ها رو که مربوطه به سازمان تغذیه‌ی آمریکا و شورای پزشکی استرالیا که گیاهخواری رو تایید کردن، مطالعه کنید و اگر ابهامی داشتین بپرسین :
http://www.veganaustralia.org.au/government_recognises_vegan_diet_as_viable_option_for_all_australians

https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/19562864

https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/26853923
emp
۰۸ شهریور ۰۲:۰۳

شانس آوردی تو خونه ما نیستی 


یا جای من تو بچگی نبودی  اگر بودی اینا برات چیزی نبود


تاحالا شده مثل کسی که مشگل زهنی دارن بهت نگاه کنن ؟ فقط برای اینکه مشگل املایی داری !!

بچه بودم بهم میگفتن پنیر نخور خنگ هستی حنگ تر میشی .


داشتن منو از مدرسه میکشیدن بیرون برای اینکه مشگل املایی داشتم و دارم و فکر میکردن مشگل زهنی دارم


جدی اینا جیزی نیست



مرسی عالی بود



 ( تور ترکیه تور مشهد تور مالزی تور تایلند  )

پاسخ :
این چیزی که شما میگی یه سندرونم خاصیه که بعضی از بزرگان علم دچارش بودن
سارا
۲۶ مهر ۱۶:۰۹
مرسی عالی بود

همین جوری پیش برید میری برای تیم ملی 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
این گونه اگر رفتم از این خاک
زِ من یاد کنید.
هر جا که پرنده ای بِشُد در قفس
آزاد کنید.
هر جا که دلی شکسته دید ز غم،
شاد کنید.
هر جا به خرابه ای رسیدید
آباد کنید.
اینگونه اگر رفتم از این خاک
زِ من یاد کنید..

همای و مستان/ زِ من یاد کنید


+پشت هر وبلاگی یک "به نظر من" بزرگ وجود دارد.

+شعر و متن و نه ای کاشِ قسمتِ موضوعات مربوط به نوشته های قدیم است. گلچین شده.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان